خطايى ، على اكبر

170

خطاى نامه ( شرح مشاهدات سيد على اكبر خطائى معاصر شاه اسماعيل صفوى در سرزمين چين )

سر خندق از شرقى و متصل به درياى مشرق و يك سر خندق غربى به خندق غربى اول متصل ساختند و آن را قسم دوم گويند ، و در آن زمين نيز شهرى و حصارى بىحد ساختند و آن را نيز در يك هزار سال خطائى معمور ساختند . و قسم سيم را نيز به‌طريق قسمين اول ساختند ولى از آنها محكمتر و مضبوطتر ، و ابتداى ديد [ ه ] بانان و ميلهاى متصله ديد [ ه ] بانان در آن زمان شد . از براى آنكه خلق صحرائى بسيار شده بودند و زحمت به خطاى مىدادند . و چون خواستند كه زمين قسم چهارم را از دشمن بگيرند و از آن خود سازند حكم از پادشاهى كه چند بار صد هزار لشكر « 1 » چند ساله يراق برگيرند همه از پادشاهى و هيچ چيز احتياج خريدن الا « 2 » از بازار نباشد و چند هزار سال است كه بر همان قانون مانده تا اين زمان « 3 » . و از آن لشكر و يراق شمه‌هائى ديدم كه جاى شهر ساختن مىرفتند . چند هزار ارابه فوجى و بيل و كلنگ و [ قازمه و ] ميتين بار كرده بودند ، سواى « 4 » طوپ « 5 » و تفنگ « 6 » و از همهء اسلحهء حرب مكمل و آن چندان هزار ارابه به‌دور آن لشكر همچون شهر روان به صحراى قلماق و قلماق را چنان ترسانيده‌اند به طوپ و تفنگ « 6 » كه در هر كوه و صحرا به‌سبب آبهاى روان و علفزارها و مرغزارها كه قلماق ييلاق و قشلاق كرده‌اند وطن خود ساخته « 7 » . و چون دانست لشكر خطاى آمدن را كوچ و بنهء خود را بار كند و بهايم خود را براند و ترك وطن كند و برود ، از براى آنكه داند كه خطائيان با [ آن ] زمين ايشان طمع كرده‌اند . و قلماق با خطاى نتواند حرب كردن ، زيرا كه قلماق را آلات حرب نباشد [ ماسواى تير و كمان . و اكثر پيكان تير قلماق از چوب گز باشد ، و نعل اسب از چوب ] و ميخ [ نعل ] اسب از چوب ، و اكثر ديگ قلماق نيز از چوب .

--> ( 1 ) - س‌ها : تا اينجا ملحض شده است . ازين پس اختلافات نسخ نقل مىشود . ( 2 ) - س‌ها : ندارد ( 3 ) - س‌ها : ار « و چند هزار سال است » تا اينجا را ندارد ( 4 ) - س‌ها : و مثل ( 5 ) - س‌ها : توپ ( همه موارد ) ( 6 ) - س‌ها : تفك ( همه موارد ) ( 7 ) - س‌ها : مرغزارها كه قلماق وطن كرده است .